-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
عید سعید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
دو چشمت خیره گرداننده همه شیرینادایان را عجب دل برده لبخندت ز سینه دلربایان را چه رازی هست در عمق کلامت ای شه خوبان که حیران کرده نطق تو همه شکّرسُرایان را تمام پادشاهان را تو شاهی و همه رعیت به زیر آورده حِسن تو سر فرمانروایان را تو چون خورشید میتابی دریغی نیست در لطفت فقیران را یتیمان را غریبان، آشنایان را بدان شأنی که نام تو به درگاه خـدا دارد مدد فرموده هر لحظه دم مشکلگشایان را شبیه چشمه میمانی کرامت از تو میجوشد همیشه دست میگیری نگفته ما گدایان را به عشق تو، غدیرخم یقین روحالامین آمد نبی را گفت کامل کن کتاب بینوایان را "لکم اکملت دین" را گفت، در گوش نبی آنجا که لبخندی نشاند او به لب ما مبتلایان را کلید خانهاش را حق به دست مادرت داده که در دم بشکند با تو خدای بیخدایان را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
جنون گریخت سراسیـمه از مـلاقـاتم شب شـراب که بـاشد دچـار افـراطـم بریز هر چه که داری مکن مراعـاتم تو بیملاحـظه، من نیـز بی مبـالاتـم سیاه مست تو هستم گذشته کار از کار (شب شراب میارزد به بامداد خمار) تو آن قـصـیدۀ بی اخـتـیار مـوزونـی پر از خـیالی و از هر خیال بیـرونی شکـوه شـعـر کهـن در کـلام اکـنونی بـریـز قـاعـدهها را بهـم؛ تو قـانـونی سرودنِ تو حماسیترین مغازله است جهان بدون تو اسلوب بیمعادله است رسیدهام به تو در نظمی از پریشانی به شاعرانهترین لحظههای حـیـرانی نگفتهام که چه میخواهم از تو؛ میدانی شراب شعر صغـیر و فـؤاد کرمـانی تو ای قـصـیـدۀ اعـلا مـسـمط عـالـی جنون "فاتح علی خان" در اوج قوالی کـتـاب معـجـزه در بیشـمار ابـوابی اگر چه نـقـطۀ ایجـاز غـرق اطـنابی بخـوانـمت منِ وامـانـده با چه الـقابی اگر خـدات بگـویـم تـو بر نـمیتـابی اگر مـلال تـوأم بـی دریغ کـن دفـعـم تو تـیغ میکشی اما مـنم که ذینـفـعم تو هـمـزمانِ زمان نـیستی کجایی تو کـنار فـاطـمـهای هـمـدم حـرایـی تـو به چـشم حـیرت جـبرئـیل آشـنایی تو به ذهن کوچک دنیا پر از چرایی تو تو در نـهـایت مـعـراج در نـبـایـدهـا نشـسـتهای به تمـاشای رفت و آمـدها به نـاشـنـاسیِ مـنـظـومــۀ عـلی نـامه به الـغــدیـر به مـوی سـپـیـد عـلامـه به یا عـلـی مـددِ پـوریـا به هـنـگـامه به شرمگـینیِ من در چکامه و چامه تو دیگری و دلم در خیال دیگر نیست که سرنوشتی از این سرنوشت بهتر نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید سعید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
شــنــیــدم رهنــوردان مـحــبـت شـدنـد آئــیـنــهگــردان مـحـبـت قـرار جـانـشـان، یـادِ عـلـی بود به لب لبیکشان «ناد علی» بود چو رسم عاشقی را ساز کردند ز حضرت پرسش این راز کردند که از ایـام دور و عهـد دیـرین ز شرح خاطرات تلخ و شیرین کدامین لحظه شور انگیزتر بود مبارکتـر، سرورانگـیزتر بود علی فرمود: روزی که در این قوم امین وحی حق میگفت: «اَلیَوم» پـیـامـش آیـتِ اکـمـالِ دیـن بـود که اسرارِ «تمام نعمت» این بود به صحرایی که صحرای دگر بود غدیرخم در آنجا جلـوهگـر بود پـیــمـبـر، داد فـرمــان اقــامـت به عـزم استـقـامت بـسته قـامت ز ره واماندگان چون جمع گشتند همه پـروانـۀ آن شـمـع گـشـتـند بــرآمـد بـر بــلـنــدای هــدایـت فـروغـش جلـوهگـر تا بینهایت نگـاهـش آسـمان را درنـوردیـد از آنجا تا خدا گـردید و گردید درای کاروانها گشت خامـوش تمام آفـریـنـش گـوش شد گوش ز رأفت گوشۀ چشمی به من داشت نگاهی صبحپرور، شبشکن داشت دل من پایبست مصـطـفی بود دل و دستم به دست مصطفی بود گرفت آنجا صدای حضرتش اوج بیابان در بیابان، موج در موج همایون خـطبهای ایـراد فـرمود به مردم حق خود را یاد فرمود که ای خـیل خـداجـویـان بـیدار خدا را مشتری، حق را خریدار به هر نفسی که من اولایم اولی بدانید این علی مولاست، مولی علی را عدل، سر بر آستان است عـلـی اول امـام راسـتـان اسـت علی حـبلالمـتین راسـتین است علی دست خدا در آستـین است عـلـی سِـرّ خـدا در سـیـنه دارد صــفــای آب بــا آئــیــنــه دارد علی دریایی از انصاف و مهر است کمال او سپهر اندر سپهر است علی سرچشمۀ فیض ربوبیست تولّایش کـلید هر چه خوبیست عـلی در سایۀ من آفـتـاب است علی «مَن عِندَهُ عِلمُ الکِتاب» است علی جانی به حق پیـوسته دارد دلی با مهـر جـانـان بـسته دارد علی دست خدا و دست فیض است ز حکمت مستفیض و مست فیض است نفس پروردۀ این گلشن است او منم موسی و هارون من است او شما را رهنمون باشد در این راه حدیث روشن «مَن کُنتُ مَولاه» خــدایـا گـل نـثــار بــاغ کــردم که فـرمـان تـو را ابـلاغ کـردم گــرفــتـم پــرده از راز ولایـت غـدیـر آهـنگ شـد سـاز ولایت غدیر و خاطراتش مانده در یاد ولـی آن آروزهـا رفـت بـر بـاد گذشت آن روز و فردا روزی آمد چه روز تلخ و طاقتسوزی آمد در آن روز مـلالانـگـیـز دیـدم خـزان سر زد به گـلـزار امـیدم حـریم حـرمت ما را شکـسـتـند بلور اشک گلها را شکـسـتـنـد فـضا پـر شد ز آهـنگ حـزینی شنیدم بانگ «یا فـِضّه خُذینی» نفـسهـایم شهـاب شعـلهور بود تـمـام هـسـتی من پـشت در بود چه اندوهی به دل حبلالمتین داشت عجب صبری امیرالمؤمنین داشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ای آنکه ز شوقت جگر خلق کباب است گر نیم نظر لطف کنی عین ثواب است در سجـده بفـرما که به پایت بدهـم جان خم کن سر این شیشه که هنگام شراب است ای دل نظـر شیـر خـدا حد وسط نیست یا موج مزن یا که بجوش این چه سراب است ذکر تو سـوار است به سنگ یمن اینجا یعنی علی از شوق علی پا به رکاب است تأثیر اگر کرد فغان لطف تو باقی است یک تار سر زلف تو تکمیل رباب است اسباب تکـامـل همه نـفی است در اینجا انگور که چسبد به ضریح تو شراب است آن نامه که سر بسته فـرستـند به کویت گر پاره کـند خادم تو عین جواب است تـیغی که تو بستی چو به گلزار ببـنـدند یک غنچه دمیدن همه جا عالم آب است شمـشیر همان شمۀ شیر است به میدان جز تو به میان تیغ اگر بست خطاب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید سعید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
بـاده بـده سـاقـیـا! ولـی ز خُــمِّ غــدیـر چـنگ بـزن مـطـربـا! ولی به یاد امـیر تو نیز ای چرخ پیر! بیا ز بالا به زیر دادِ مسرّت بده، سـاغـر عـشـرت بگیر بـلبـل نـطـقـم چـنـان قــافـیـهپـرداز شـد که زُهره در آسمان، به نغمه دمساز شد محـیـط کـون و مـکـان، دایرۀ ساز شد سَـرور روحـانـیـان هـو الـعـلیّ الکـبیر وادی خـمّ غــدیـر، مـنـطـقـۀ نــور شـد یا ز کف عـقـل پیـر، تجـلّی طـور شد؟ یا که بیانی خـطیر ز سرّ مـسـتور شد؟ یا شده در یک سریر، قِرانِ شاه و وزیر؟ چون به سرِ دست شاه، شیر خدا شد بلند به تارک مهر و ماه، ظلِّ عـنایت فکـند به شوکت و فرّ و جاه، به طالعی ارجمند شاه ولایت پـنـاه، به امـر حق شد امیر فاتح اقلیمِ جود، به جای خـاتم نشـست؟ یا به سپهرِ وجود، نیّر اعـظم نشـست؟ یا به محیط شهود مرکز عـالم نشـست؟ روی حسود عنود، سیاه شد همچو قیر جلوه به صد ناز کرد، لـیلی حُـسن قِـدَم پـرده ز رُخ باز کرد، بـدْر مـنـیر ظُـلَم نغـمهگـری ساز کرد، معـدن کـلِّ حِکـم یا سخن آغاز کرد، عنِ اللَّطیفِ الخبیر: به هر که مولا منم، علیست مولای او نسخـۀ اسما مـنم، عـلیست طغـرای او سرِّ مـعـمـّا منم، عـلـیست مَـجـْلای او محـیط انـشا مـنـم، عـلی مَـدار و مـدیر طور تجـلّی منم، سیـنـۀ سیـنا عـلیست سـرِّ انـا اللَه مـنـم، آیت کـبـرا عـلیست درّۀ بـیـضـا مـنـم، لـؤلـؤ لالا عـلیست شافع عـقـبی منم، عـلی مُـشار و مُشیر حلقۀ افلاک را، سلسله جـنبان علیست قاعدۀ خاک را، اساس و بنیان علیست دفتر ادراک را، طراز و عنوان علیست سید لـولاک را، عـلـی وزیر و ظـهـیر دایرۀ کن فکـان، مرکز عـزم عـلیست عرصۀ کون و مکان، خطّۀ رزم علیست در حرم لا مکان، خلوت بزم علیست روی زمین و زمان به نور او مُستَـنیر یوسف کنعان عشق، بندۀ رخسار اوست خضر بیابان عشق، تشنۀ گـفتار اوست موسی عمران عشق، طالب دیدار اوست کیست سلیمان عشق بر درِ او؟ یک فقیر ای به فـروغ جـمـال، آیـنـۀ ذوالـجـلال «مفتقر» خوش مقال، مانده به وصف تو، لال گرچه بُـراق خـیال در تو ندارد مجـال ولی ز آب زلال، تـشـنـه بُوَد نـاگـزیـر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
تـشـنهکـامی که لبِ او رَبَّـنـا بـرداشـته آب را از چشمهسار مرتضی برداشته از وضوی او حیات جـاودانه میچکـد خضر از مَسـحِ عـلـی آب بقـا برداشته کعبه را بی پردۀ مشکی تصوّر کردهاند تا علی از شانههای خود عـبا برداشته از زمانی که علی حِین قنوتش اخم کرد طاق محـراب مسـاجـد انحـنا بـرداشته کار دست قابض الارواح داده وقت جنگ ذوالفقارش را به قصد حمله تا برداشته وصلهپینه فوت و فنِّ کیمیای حیدر است بـارها فـضّه ز نعـلیـنش طـلا برداشته روز محشر دست حسرت بر سر خود میزند هرکه دست از حُبِّ آل مرتضی برداشته آمده که شیعۀ حیدر، شفیعش فاطمهاست این مُسَبب شد که من را هم هوا برداشته میتوان بر شکِّ قلبش با یقین خرده گرفت زائری که در نجف قـبلهنما برداشته؟! در حریمش شاعران سرگرم مضمون یابیاند جای جای صحن او را محتوا برداشته گنبد و گـلدسته را انسان تجـسّم میکنم گـوئـیا ایـوانطـلا دست دُعـا بـرداشته اذن دیـدار پـسر را هم پـدر امضا کـند در نجـف زائر بـراتِ کـربـلا برداشته آن کفنهای بهـشتی سهم فرزندش نشد پس برای خود حسینش بوریا برداشته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید سعید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
هـوالغـنی الحـمـید، هو الـعـلی الکـبـیر هو الغفور الرحیم، هو اللطیف الخـبیر هـوالـولی الودود، هو السـمـیع البصیر هو الـرئـوف الکـریم، هو الولی القـدیر که در تـمام وجـود، گـرفـته عید غدیر عـیدی بس جـانـفـزا، عیدی بس دلپذیر عـیـد خـدای جـلـی، عـیـد ولای عـلــی عـیـد رسـول خـدا، عـیـد بـزرگ عـلی عـیـد تـمـام نـعـم، نـعـمـت بیحـد شـده ملک خـدا سر به سر، خُـلد مُخـلّد شده شادتر از خلق خود، خـالـق سرمد شده آیـۀ اکـمـال دیـن، هـدیـه به احـمـد شده معـرف شـیـر حـق، رسـول امجـد شده بلکـه مـحـمـد عـلی، عـلی محـمـد شده ثـنای حـیدر کـنید، عـلی علی سر کنید بَــلِّـغْ مــا أُنْــزِلَ إِلَـیــكَ از بـر کــنـیــد ندای اکمال دین، عیدی خاص خداست حیات دین خـدا، از این مبارک نداست تمام عالم پر از، علی علی یک صداست وجودش از هم جدا، هر که ز حیدر جداست علی سراج المنیر، علی طریق الهداست طـریق تا انـتـهـا، سـراج از ابـتـداست عروج حق تا علیست، تمام دین یا علیست بخوان بخوان جبرئیل! بگو که مولا علیست زعیم خلق جهان، علیست آری علیست رسول را جانِ جان، علیست آری علیست کتاب حق را زبان، علیست آری علیست خطاب حق را بیان، علیست آری علیست امام پیش از زمان، علیست آری علیست بهشت را میزبان، علیست آری علیست جان پیمبر یکیست، ساقی کوثر یکیست چه باک از دشمنان، بگو که حیدر یکیست ندای قرآن علی، نظام قـرآن عـلیست حروف قرآن علی، کلام قرآن علیست صلاة قرآن علی، صیام قرآن علیست پیـام قـرآن عـلی، امـام قـرآن علیست قوام قـرآن عـلی، نظام قـرآن علیست تمام دین نه! بگو: تمام قرآن عـلیست قـیـام یـعـنی عـلـی، قـعـود یـعـنی علی رکـوع یـعنی عـلی، سجـود یعنی علی امیر پیش از وجود، امیر شد در غدیر سفـیـر ملک ازل، سـفـیر شد در غدیر به خـاتـم الانـبـیـا، وزیـر شد در غدیر مدار شد در غـدیر، مدیر شد در غدیر مشار شد در غدیر، مشیر شد در غدیر بشـیر شد در غدیر، نذیر شد در غدیر الا تــمــام مــلــل! بــه ذات حـــی ازل علیست خیر البشر، علیست خیرالعمل امام ما کیست کیست؟! فاتح خیبر علیست فاتح خیبر علی، جان پیـمـبر عـلیست جان پیمبر علی، ساقی کـوثر علیست ساقی کوثر علی، مظهر داور علیست مظهر داور علی، اول و آخر علیست اول و آخر علی، حیدر، حیدر علیست شیعه فقط حیدریست، ز خصم حیدر بریست هر که علی را فروخت، دوزخ را مشتریست مشام خـصم عـلی، کجا و بوی بهـشت علیست بوی بهشت، علیست روی بهشت شیعۀ او راست پا، بر سر کوی بهشت علیست خُلق بهشت، علیست خوی بهشت شیعه کند کار خضر، بر لب جوی بهشت آی علی دوستان! پیش به سوی بهشت نجاتتان سرنوشت، بهشتتان در سرشت بهشت یعنی غـدیر، غـدیر یعنی بهشت سقیفه! آن سو برو؛ غدیر، از آن ماست غـدیر، توحـید ما؛ غدیر، ایمان ماست غـدیر، پیـوند ما؛ غـدیر پـیـمان ماست غدیر، در روز حشر؛ صراط و میزان ماست غدیر، تفسیر نور؛ غدیر، فرقان ماست غدیر، فردوس ماست؛ غدیر، رضوان ماست مپرس ما کیستیم! چه بوده و چـیـستیم! به جان مـولا قسم، سـقـیـفـهای نیـسـتیم بت شکن کعبه بر دوش نبوت یکیست برادر مصطفی، روز اخـوت یکیست امیر خیبرستان، به دست قدرت یکیست عـلی اگر شد امـام، تمام امت یکیست رسول اگر حکم کرد، حکم رسالت یکیست اگر دوبین نیستی، غدیر و بعثت یکیست هماره این یاد ماست، فیض خداداد ماست حرا و خُـمّ غـدیـر، کعـبۀ مـیلاد ماست اگرچه بـین دو یار، سه یار شد فاصله فـقـط به شـأن عـلیست روایت منـزله محمد است و علی، حلقۀ یک سـلـسلـه هر که جدا از علیست، جداست از قافله نـامـۀ اعـمـال اوسـت نـوشـتـۀ بـاطـلـه به دوزخش نیست جز، شرار آتش صله "میـثـم" اگر میـثـمی، مـیـثم تـمار باش دل بِبُر از جان و سر، در طلب یار باش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
از نجف یکسره تا کرب و بلا گفت: علی دل گره خورد به نام شهدا گفت: علی چشمه و رود به تسبیح خدا مشغـولند هرکه از نام خدا گفت، خدا گفت: علی عشق فریاد زد و بیرق حق بالا رفت کوه در لحظۀ برگشتِ صدا گفت: علی درد افـتاد به جـانـم، نـفـسـم بـنـد آمـد دلِ بیـچـارۀ من وقت بلا گـفت: عـلی به طـبـیبان جـهـان کـار نـدارد اصلاً دلِ مشتاق عـلی جای دوا گفت: علی به نجف رفت و به شکرانۀ زائر شدنش چشمم از دیدن ایوانِ طلا گفت: علی زاهد از سیر الی الله چه منظوری داشت؟ عارفی داد اذان، قـبلهنـما گـفت: علی ملکی مثل علی در شب معراجش دید که پیمبر همه جا قبل دعا گفت: علی به ولایت، به عبادت، به سعادت برسد هـرکه با پـنج تن آل عـبا گـفت: علی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید سعید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
خدا یکی و نبی یک تن و امیر یکیست پس از رسول خدا رحمت کثیر یکیست نگاه شیعه همیشه به پرچم علوی است برای اهل یـقـین تا ابد مسیـر یکیست اگر تـمـام حـقـیـقـت به یک نفـر برسد امـیـر لایـق این لفـظ دلـپـذیـر یکیست خبر همین که علی برگزیدۀ ازلی است خبر همین که پـسنـدیدۀ غدیر یکیست بــه واژه واژۀ آیــات بــیــنــات قــســم که در کتاب خدا منذر و بشیر یکیست علی است جان نبی و نبی است جان علی برای "اَنْفُـسَـنا" مرجع ضمیر یکیست دم طواف ادب کن که خانه خانۀ اوست به مستجار بگو منجی و مجیر یکیست حدیث منزلت این نکته را به عالم گفت برای سـرور افـلاکـیان وزیر یکیست سپـرد هـسـتی خود را به ساقی کـوثـر که کفو فاطمه آن چشمۀ حریر یکیست هنوز تکیۀ اسلام بر وجـود عـلی است میان حـادثـهها جـوشن کـبـیر یکیست بگـو به اهـل تـغـابن خـیـال بـد نکـنـند که همچـنان اسد اللهِ بینـظـیر یکیست اُحُـد به فـتـنهگران گـفت هیچ دم نـزنید که کوه غـیرتی ورطۀ خطیر یکیست چنان که ضربۀ خندق به اهل خیبر گفت هنوز هم که هنوز است آن دلیر یکیست بگـو به دشـمن او آن یـلی که از پایش طبیب وقت عبادت کشیده تیر یکیست کسی که از غـم طـفـل یتـیم و آه فـقـیر به قدر وعدۀ نانی نخورده سیر یکیست دلا گـدای عـلی شو که در طریـقت او مقـام و منـزلت شـاه با فـقـیـر یکیست بگیر دامن او را که شرط بندگی است مرو به سوی دگر، شاهِ دستگیر یکیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
بر گـنبد طلای عـلی، شاهِ چـارهجـو خورشید یک دقـیقه نتابـیده بیوضو ما تا همیشه شهره به عشاقِ حیدریم مـستـیم مست بـادۀ کـوثـر سبـو سـبو یـلهای نـامـدار عـرب هم نمیشدند با ذوالـفـقـار حـیـدر کرار رو به رو خواندیم خط به خط همه آیات وحی را مدح عـلی و آل عـلی بود مـو به مو ما دلشکستهها مگر از خود چه داشتیم؟ ما را نـجـفنـشـیـنـیمـان داده آبـرو آرام کـوچههای نـجـف را قـدم بـزن هر جا دلت شکست، فقط یا علی بگو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید سعید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
زبان قـاصر ما مـانـده در بیان علی چـقـدر فاصله داریم با جهـان عـلی! علی که بود؟ نفهمیده هیچ کس هرگز نه در زمان معاصر، نه در زمان علی! نکرد سجده به درگاهِ جز خدا همه عُمْر رواست سجدۀ عـالـم بر آسـتان علی کدام رأیِ به ناحق! کدام حرف خلاف! کدام تیر خطا رفته از کـمان عـلی؟! به جـستجـوی کدام آیهای؟ کدام دلیل که آیه آیه خـدا هـست در بیان عـلی دو پیکرند به یک جان، تفاوتی نکند قسم به جان پیمبر، قسم به جان علی غدیر درس بزرگیست، درس این که مباد که سربـلـند نبـاشی در امتحـان علی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
روشنترین تجلیّ صدق و صفا علیست یکـدانـه مَحـرم حـرمِ کـبریا علیست هم نـاخـدای کـشتی بحر ولایت است هم نکـتـهٔ مؤکّد در «إنّـما» علیست نامی که بر صحیفهٔ خُم نقش بسته است از ابتـدای خلـقـت و تا انتها علیست قـصد از بیان «انفُـسَنا» در مـبـاهـله نَفْسِ نَفیسِ حضرت خیرالوری علیست خـورشـیـد آسـمـان ولایـت که تـا ابـد تـابد به قـلب پاک همه اولیا علیست حبلالمتینِ دستِ علی دست احمد است حـبلالمـتـینِ سـلـسـلهٔ انـبـیـا علیست تنهـا نه از زمین و زمـان باخـبر بُوَد با رمز و راز عرش خدا آشنا علیست بعد از خدا و احمد و قرآن به روز حشر در کشتی شکستهدلان ناخدا علیست شیـواتـرین جـواب «اَلَـسـْتُ بِـرَبِّکُم» زیبـاتـرین ترنّم «قالوا بلا» علیست ذکر عـلیالـدوام من از لحظهٔ نخست تا وقت مرگ در همهدم ذکر یاعلیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید سعید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
در غدیر خُم زِ بَهرِ حضرت خَتمی مَآب از خداوند قدیر آورد جبریل این خطاب: کای به اورنگِ رسالت، پادشاهِ ذوالکرام! وی سپـهـر آفـرینـش را جـمـالت آفتاب! داد شرع اقدست چون مُلکِ صورت را نظام حالیا برکش ز روی شاهـد معـنی، نقاب یعنی اندر این زمین برخیز امروز ای رسول! کن علی را جانشینِ خویشتن با صد شتاب هان! مکن بیم ای رسول! از مَکرِ روبَه خصلتان تا چو حیدر، ضِیغَمِ غُرندّهای داری به غاب ساز تبلیغ امر حق را بر صغیر و بر کبیر خواه باشندی موافق، خواه سازند اجتناب ملّتِ اسلام را گو این نماز و حجّ و صوم بی تولّای عـلی هرگز نـیـاید در حسـاب پس پیـمبر ز امر داور از جهاز اُشتران منبری آراست؛ بر منبر شد آن عالی جناب دالآسا، قامت همچون الف خم کرد و بُرد بر کمربند علی دست، آن شَهِ مالک رقاب برگرفتش روی دست، آنگاه در توصیفِ وی سُفت دُرّ معرفت را این چنین با شیخ و شاب کای گروه! آگاه باشید از خواص و از عوام زین سپس نَبْوَد وصیِّ من کسی جز بوتراب نیست اورنگ خلافت را جز او لایق کسی زان که او بر شهر علم من، از اوّل بود باب فیالمثل من همچو موسی، وین علی هارونِ من من چو عیسی در شُهود و او چو شمعون در غیاب خصم حیدر، خصم من شد؛ خصم من، خصم خدا زان که من هستم رسول و او مرا نایب مناب نیست در بالای دست او دگر دست کسی چون «ید اللَّه فوق ایدیهم» بُوَد نصّ کتاب بیعت این دست را هر کس شکست، آخر بُوَد در جهنّم، قهر ربّ العالمین او را عقاب چون ولای او ز امر حقّ بُوَد حصن امان هرکه داخل شد در این حصن ایمن است از هر عذاب بلکه از کتم عـدم بگـرفته تا مُلک وجود کی بُوَد، بیاذن او کس در ایاب و در ذِهاب؟ هر چه میخواهید بعد از من بخواهید از علی بوی گل را، در غیابِ گُل بجوئید از گلاب عارف و عامی تمامی حامی حیدر شدند کس نبود آنجا مخالف تا دهد شه را جواب بس که «بخِّ بَخ لَکَ» یا مرتضی فاروق گفت دست بیعت با علی دادند اعـیانِ صحاب پس تو «صابر» ز آیۀ «الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ» شرح «أَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتی» را رو بیاب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
بـایـد رکـوع کـرد برای تو یا سـجـود؟ ای واجبالـوجـودتـرین ممکـنالـوجود دیشب به شـوق دیـدن ایـوان طـلای تو یک چشم دجله بودم و یک چشم زندهرود بـا آنـکـه هـیـچ بـودی از اول نـداشـتـم با عشق تو مصالحه کردم هر آنچه بود تا میچشی دو حـبّه از انگور این حرم یک جذبه در قیامی و یک خلسه در قعود اینجا که میرسی تو در این بحر، مثل کاه همواره در فـرازی و همواره در فرود ای خضر! اعتراف کن از برکت علیست اینجا رسیـدهای به مـقـامـاتی از خـلـود اینجا رسـیدهای به اجـابـتتـرین قـنوت اینجا رسـیـدهای به تـشهـدتـرین شـهـود اینجا که میرسی به نبود خودت برس بودِ تـو بـا وجـودِ عـلـی میشـود نـبـود آنان که بیعـلی همۀ عـمـرشان گذشت بردند در نهایت از این زندگی چه سود؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
ای «سُرّ مَن رَأیٰ»ی نگـاه فـقـیـرها ای رویـش امـیـد بـه جـان کـویـرهـا ای خـالـق قـصـیـدۀ مـدح ذواتِ نـور ای جـامـعـهسُــرای تـبــارِ کـبـیـرهـا یا هـادیالاُمَـم! اگـر انـوارتـان نـبـود گـمـراه مـیشـدنــد تــمـام مـسـیـرهـا منت کشیده عـرش، برای جلـوستان اما نـشـسـتـهای به حـصارِ حصیرها نور عبادتت قرق حصر را شکـست ای ذکـر مـسـتـجـاب نـجـات اسیـرها اثـبـات شـد امــامِ تــمــامِ خــلایــقــی تا سر گـذاشـتـنـد، به پای تو شـیـرها ای در رباعی علوی؛ چارمین علی! مـیـلاد توست، مـطـلـع عـید غـدیرها ششگوشهات گره زده ما را به دست تو بـگـذار پـا به دیـدۀ ما گـوشهگـیـرها!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
ایکه فوراً حلِ مشکل میکنی با یک نگاه هر گرفتاری صدایت کرد در اعماقِ چاه هرکه شد گمراه؛ دستش را به دستت زد گره حضرت هـادی شدی تا پا نگـیرد اشتباه گم شدیم و خستهایم از وحشتِ بیراههها آمدی و حال ما گـمگـشـتهها شد روبـراه آن به آن داری به احسان عادت و عمریست که کاه میسازی پس از اقرار؛ از کوهِ گناه میشود با خواندنِ یک "جامعه" کنجِ حرم حالِ هر درمانده و هر دلشکسته روبراه هر سحر خورشید میگردَد به دُورِ گنبدت شد برای ماه؛ صحـنِ سـامرایت سرپـناه از پدر جود و کرَم را ارث دادی بر پسر شد پسر حُسنِ عیان! فرزندِ نابش دلبخواه آنکه غیبت قسمتش شد، آنکه بیتابش شدیم میرسید ایکاش از حالَش خبرها گاهگاه ذکرِ "یا هادی" گرفتیم و به تو رو میزنیم کاش میانداخـتی بر سائـلانِ خود نگـاه!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
میدرخشد گنبدت در آسمان از راه دور مرقدت دل میبرد از شیعیان از راه دور من دلم میخواست هر طوری شده امشب شبی پیش تو باشم کمی، اما امان از راه دور در زیـارت میروم بـالای سر؛ پائین پا با ورقهـای مفـاتـیح الجنان از راه دور زخمی و بیمارم از بس در دل من میکِشد پرچمت با بادها خط و نشان از راه دور وای از حال دلم آن لحظه که صحن و سرا پخش زنده میشود وقت اذان، از راه دور تا بفهـمم نیستم دور از تو، نزدیک منی شعر دلگیر مرا حتماً بخوان از راه دور سامرا نه! دست و پایم بسته است این روزها میفرستم یک سلام از جمکران، از راه دور
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
هرچند نامِ شهر شما، "سُرَّ من رَأٰ"ست "أمُّ المصائب" است دلِ هرکه سامراست نشناخـتـیم قدرِ تو را آنچنان که هست! این غربت از سکوتِ همین شیعۀ شماست "ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم!" نامت حـقـیقـتِ تو و هـمنـام با خـداست نـامِ شما، "عـلی" شده و نامِ ما "یتـیم"! "بابا"! حسابِ عشقِ شما کاملاً جداست ما و "دعـای جـامعه" و دستِ التـماس آقا! شما و "جامعه"ی ما که مبـتلاست یا "هـادیَ الـقـلـوبِ" همه روسـیـاههـا! امشب، "هدایتِ" دلِ ما، آرزوی ماست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
شبم را میگذارم روی دوش صبحگاه تو دلم گرم است، گرم از دیدن صبح نگاه تو همیشه خسته از آشوب تنهایی و دلتنگی سرم چـرخـیده سمت گـنبد تو بارگاه تو حرم یعنی همان جایی که «سُرَّ مَنْ رَای» گفتند دل بیتـاب من آرام گـیـرد در پـنـاه تـو کنارت جرعه جرعه جامعه نوشیدم و دیدم مـفـاتـیح الجـنـان مـردم دنیـاست راه تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید سعید قربان
گـه احـرام، روز عــیــد قــربـان سخن میگفت با خود کعبه، زینسان که مـن، مـرآت نـور ذوالجـلالـم عــروس پـــردۀ بـــزم وصــالــم مـرا دست خـلیـل اللَه برافـراشت خـداونـدم عـزیز و نـامور داشت نـبـاشـد هـیـچ انـدر خـطـۀ خـاک مکانی همچو من، فرخنده و پاک چو بزم من، بساط روشنی نیست چو ملک من، سرای ایمنی نیست مقدس همتی، کاین بارگه ساخت مبارک نیَّـتی، کاین کار پرداخت در این درگاه، هر سنگ و گل و کاه خـدا را سجـده آرد، گاه و بیگـاه «أنا الحق» میزنند اینجا در و بام ستایش میکنند اجـسـام و اَجْـرام در اینجا عرشیان تسبیحخـواناند سخـنگـویـان معـنی، بیزبـاناند در اینجا رخصت تیغآختن نیست کسی را دست بر کس تاختن نیست نه دام است اندر این جانب نه صیاد شـکـار آسوده است و طائر آزاد خوش آن استاد کاین آب و گل آمیخت خوش آن معمار کاین طرح نکو ریخت مرا زین حال بس نامآوریهاست به گـردون بـلـندم برتـریهـاست بدو خندید «دل» آهسته، کای دوست ز نیکان، خود پسندیدن نه نیکوست چنان رانی سخـن، زین تودۀ گِل که گـویـی فـارغـی از کـعـبۀ دل تو را چیزی برون از آب و گل نیست مـبارک کعـبهای مانند دل نیست تو را گـر سـاخـت ابـراهـیـم آذر مـرا بـفـراشـت دسـت حـیِّ داور تو را گر آب و رنگ از خال و سنگ است مرا از پرتو جان، آب و رنگ است تو را گر گوهر و گـنجـینه دادند مـرا آرامـگــاه از سـیــنـه دادنـد تو را در عـیـدها بـوسـند درگـاه مرا باز است در، هرگاه و بیگاه تو را گـر بـنـدهای بـنهـاد بـنـیـاد مرا مـعـمـار هـسـتی، کـرد آبـاد تو جـسـم تـیـرهای، ما تـابـنـاکـیم تو از خاکی و ما از جان پـاکـیم تو را گر مروهای هست و صفایی مرا هم هـست تـدبـیـری و رأیی در اینجا نیست شمعی جز رخ دوست وگر هست، انعکاس چهرۀ اوست تو را گر دوست دارند اختر و ماه مرا یارند عـشق و حـسرت و آه تو را گر غرق در پیرایه کردند مرا با عقل و جان، همسایه کردند در این عزلتگه شوق، آشناهاست در این گمگشته کشتی، ناخداهاست چه محرابیست از دل با صفاتر چه قـندیلیست از جان روشناتر خوش آنکس، کز سر صدق و نیازی کـنـد در سـجـده گاه دل، نـمـازی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات روز عرفه ای با خدا و حدیث تزکیه نفس
چه جای شکوه که با آسمان قرار ندارم شکسته قفـلِ قـفس، جرأت فرار ندارم تو باز کردهای آغوش رو به بیکسی من به گریه چشم فرو بستهام که: «یار ندارم!» گـنـاه کـردم و با افـتخـار تـوبه نکردم به این بهانه که از خویش اختیار ندارم دلم کدر شد و دستی به رخوتش نکشیدم به این خـیال که آئـینهام، غـبار ندارم! اگرچه دیر، به این باور بزرگ رسیدم که بیتو پیش خودم نیز اعـتبار ندارم ولی به داد دلم میرسی، نجـاتدهنده! درست لحـظۀ آخـر که انتـظار ندارم!
: امتیاز
|
























